افول هژمونی آمریکا؛ جنگ ایران نقطه عطف یا نماد زوال؟
###مریم حسین زاده هنزایی، توانانیوز_ ادعای روزنامه نیویورک تایمز مبنی بر اینکه «آمریکا رسماً به یک امپراتوریِ رو به زوال تبدیل شده است» و حمله به ایران «نقطه عطفی در روند افول امپراتوری آمریکاست»، تحلیلی عمیقتر از صرف یک شکست نظامی تاکتیکی را میطلبد . این گزارش به بررسی ابعاد مختلف این ادعا بر اساس تحولات میدانی، راهبردی و ساختاری میپردازد.
۱. تحلیل نظریه «افول»: از استراتژی تا ساختار
فراتر از یک تصمیم بد
نویسنده مقاله نیویورک تایمز، کریستوفر کالدول، استدلال میکند که جنگ ایران صرفاً یک اشتباه محاسباتی نبود، بلکه تجلی «توسعهطلبیِ افراطی» امپراتوری آمریکاست . این دیدگاه با تحلیلهای دیگر اندیشمندان همسو است که معتقدند امپراتوریها نه بر اثر یک ضربه، بلکه بر اثر فرسایش تدریجی اعتبار و منابع رو به زوال مینهند . در این چارچوب، جنگ ایران نه علت افول، بلکه نقطه عطفی است که روندهای قبلی را سرعت میبخشد.
مقایسه با افول بریتانیا: درسهایی از تاریخ
کالدول به درستی به شباهتهای آمریکای امروز با بریتانیای پیش از جنگ جهانی اول اشاره میکند: نظامیگری مفرط، بیاعتمادی به نخبگان حاکم، و وابستگی به نظامهای مالی شکننده . همانطور که بحران کانال سوئز در سال ۱۹۵۶ نماد پایان امپراتوری بریتانیا بود، جنگ ایران نیز میتواند چنین کارکردی برای آمریکا داشته باشد .
وعدههای نافرجام و اشتباهات فاحش
هفت اشتباه مهلک
تحلیلهای مستند از منابع متعدد نشان میدهد که راهبرد آمریکا در جنگ ایران بر پایه مجموعای از اشتباهات فاحش بنا شده بود :
- تعمیم اشتباه تجربیات گذشته: آمریکا تصور میکرد ایران مانند کشورهای عربیِ تحت فشار، به سرعت فرو میپاشد، در حالی که «ایران عراقِ ۲۰۰۳ یا لیبیِ ۲۰۱۱ نیست» . هویت ملی قوی و ساختار حاکمیت غیرمتمرکز ایران (با نهادهایی مانند سپاه که شبکهای اقتصادی-سیاسی گسترده دارد) این تصور را باطل کرد .
- تخمین نادرست از تابآوری جامعه ایران: فرض واشنگتن بر وقوع «شورش داخلی» یا فروپاشی رژیم کاملاً اشتباه از آب درآمد. جنگ باعث «انسجام اجتماعی و افزایش روحیه مقاومت» شد .
- نادیده گرفتن توانمندیهای نامتقارن ایران: ایران با بهرهگیری از موقعیت جغرافیایی خود (تنگه هرمز) و تاکتیکهای جنگ نامتقارن (پهپادهای ارزان قیمت در مقابل موشکهای گرانقیمت آمریکایی)، معادله قدرت را تغییر داد . یک فروند موشک استاندارد-۶ آمریکایی ۴ میلیون دلار هزینه داشت، در حالی که یک پهپاد مهاجم ایرانی فقط ۲۰ هزار دلار .
شکست در “بازی موسیقی” ژئوپلیتیک
تئوری غالب در واشنگتن این بود که جهان در آستانه تثبیت نظمی جدید (تحت سلطه چین) قرار دارد و این آخرین فرصت آمریکاست تا با توسل به زور، جایگاه خود را تثبیت کند . اما جنگ ایران نه تنها این روند را متوقف نکرد، بلکه آن را تسریع نمود:
شکاف در ناتو: فرانسه، آلمان، بریتانیا و حتی کانادا از مشارکت در حملات تهاجمی خودداری کردند و برخی به دنبال معماری امنیتی مستقل از آمریکا رفتند .
تقویت رقبا: روسیه و چین با وتوی قطعنامههای ضدایرانی در شورای امنیت، و حمایت عملی از ایران، نشان دادند که نظم تکقطبی به پایان رسیده است .

اقتصادی: فروپاشی پترودلار یا «اثر هرمز»
بحران انرژی به مثابه بحران هژمونی
قدرت آمریکا در خاورمیانه بر پایه «معامله تاریخی» با کشورهای عربی حوزه خلیج فارس استوار بود: امنیت در برابر نفت دلاری. جنگ ایران این قرارداد را به شدت تضعیف کرد .
- آسیبپذیری انرژی: بستن تنگه هرمز توسط ایران (که ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور میکند) قیمت نفت را به بالای ۱۰۰ دلار رساند و تورم جهانی را تشدید کرد .
- نشانههای پایان پترودلار: عبور کشتیهای چینی از تنگه هرمز و پرداخت عوارض به ایران با یوآن (و نه دلار)، یک چالش مستقیم علیه برتری مالی آمریکاست . چنین رفتاری دو دهه پیش غیرقابل تصور بود.

هزینه فرصت از دست رفته
آمریکا بیش از ۵۰ میلیارد دلار صرف جنگی کرده است که به گفته تحلیلگران «هیچ دستاورد قابل اندازهگیری جز تخریب به همراه نداشت» . این در حالی است که بودجه برنامههای بهداشت عمومی و حمایت از کودکان در داخل آمریکا کاهش یافته است. این تناقض، خشم عمومی را برانگیخته و مشروعیت داخلی نظام را تضعیف میکند .
۴. آیندهپژوهی: سناریوهای پیش روی آمریکا
تحلیلها حاکی از آن است که آمریکا با سناریوی «باخت-باخت» مواجه است :سناریوی پیروزی نظامی (فرضی): حتی در صورت اشغال نظامی (مانند جزیره خارک)، آمریکا با یک مقاومت طولانیمدت و جنگ فرسایشی بیسابقه شبیه ویتنام و افغانستان، اما بسیار بدتر مواجه خواهد شد. جمعیت ۹۰ میلیونی ایران و توپوگرافی کوهستانی، اشغال را به کابوس لجستیکی تبدیل میکند.
سناریوی توقف و عقبنشینی: عقبنشینی بدون دستاورد، اعتبار پیمانهای امنیتی آمریکا (مانند پیمانهای دفاعی با عربستان و امارات) را یکسره از بین میبرد. این خلأ قدرت به سرعت توسط چین و روسیه پر خواهد شد.
نتیجهگیری: پایان یک نظم
جنگ ایران نشان داد که ابزار اصلی قدرت آمریکا یعنی «بازدارندگی»، کارایی خود را از دست داده است. تهدید به زور زمانی مؤثر است که دشمن باور کند قدرتی برتر وجود دارد؛ اما ایران با تابآوری و ابتکار راهبردی خود، این باور را متلاشی کرد.
همانطور که تحلیلگران اشاره کردهاند، مهمترین دستاورد ایران «معماری عدم قطعیت» است؛ توانایی در تهدید تنگه هرمز و فروپاشی جدول زمانی دستیابی به سلاح هستهای . این یعنی ایران فارغ از نتیجه نهایی جنگ، اکنون به عنوان یک قدرت تعیینکننده در معادلات انرژی و امنیت جهانی شناخته میشود.
نیویورک تایمز به درستی به این نتیجه رسیده است که این جنگ نقطه عطف افول است، اما باید توجه داشت که افول به معنای سقوط کامل در یک شب نیست. آمریکا هنوز قدرتی نظامی و اقتصادی عظیم است، اما «نظم آمریکایی» که مبتنی بر اجماع و قواعد بود، جای خود را به «هرجومرج چندقطبی» داده است. آنچه اکنون در حال زوال است، «اعتبار» و «هژمونی بیچون و چرای» آمریکاست؛ دو مولفهای که بازسازی آنها بسیار سختتر از بازسازی زرادخانههای موشکی است.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟